رفتم

خرید بک لینک
وبلاگ رفتم کلمه

اما قبل از رفتنم

اسم همۀ برگها را روی تخته سنگ سفید وسط رودخانه جا گذاشتم

بعدش وبلاگ رفتم کلمه

وقتی می وبلاگ رفتم کلمه قلبم - این تخته سنگ سفید وسط رودخانه -

جان گرفته بود

زبان باز کرده بود

و می دوید

و به دنبالم می گفت:

چگونه رفتی

من اینجا سنگم

وصلۀ ناجوری به زمین

سراسر فصل بارندگی آبم

سراسر تابستان خشک - یعنی برادر کوچک کویر -

و همۀ زمستان

انجماد شتک های انتظارم ...

سفیدم

وبلاگ رفتم کلمه

سوم مرداد نود و هفت

hot page...

ما را در سایت hot page دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:36

صفحه بندی